امروز روز خیلی عجیبی خواهد بود. از حالا به بعدش.. تا ساعت ۸ شب که من برم سر اون قرار کذایی
الان ساعت دو و ربعه و من باید از شرکت برم تا جام جم، تو این گرما
، و در یک مراسم ناشناخته شرکت کنم و به عنوان نماینده شرکت یک لوح تقدیر رو که به قول چاچا، مدیرم، از طرف انجمن خانم هایی که یه روزی دور هم سبزی پاک می کردن و بعدش به این نتیجه رسیدن که محصول ما خیلی خوبه، تحویل بگیرم. هییییی ...
امروز با قزاقستان کنفرانس تلفنی داشتیم راجع به مدیا پلن. البته که من وسطش رفتم ناهار و خیلی دل ندادم به هر آنچه که اسمش کار است!
ساعت ۸ امشب، یه غذای فرانسوی در انتظار منه. رو در روی آدمی که تصور کردنش روی صندلی روبرو خیلی سخته.
امروز سر ناهار که با بچه ها حرفش رو می زدیم، گریزی زدیم به اون اولاش که از کجا شروع شد. چی شد که به اینجا رسید. همش قیافه پوپو جلو چشممه که حتی نمی تونم فکر اتفاق افتادن این جریان رو کنم!
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:30  توسط ماهی
|

