دیروز به توصیه یکی از دوستانم ، کلیپ زیبایی در مورد معلم شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در پایگاه اطلاع رسانی راسخون دیدم.بهانه را مناسب دیدم تا در این مورد قلم زنی کوتاهی داشته باشم.

نمی دانم تا چه حد شهید دیالمه را می شناسید.یا اینکه چطور او را به شما شناسانده اند! اما بد نیست در این روزگار هزار رنگ گاهی کسانی را رصد کنیم که از ما بیشتر می فهمیدند.آنانکه جرم شان این بود که حرف هایی می زنند که جنسش بدرد حالشان نمی خورد. حرفهایی فراتر از زمان...

قبلا آشنایی کامل تری از راه های مختلفی از شخصیت والای شهید دیالمه بدستم رسیده بود.زوایای روحی و اخلاقی ایشان بیشتر مرا محو خود کرده بود.ویژگی هایی که برازنده یک جوان متعهد و انقلابی است.جوانی که تنها جلو پای خودش را ندید.او که با اتصال به تقوای الهی – البته نه زبانی و با توسل  به چند تا انگشتر عقیق و مقیق و ... – و علم روز توانست دست خیلی ها را رو کند.خیلی منافقانی که بعضی هایشان همانروز و بعضی هایشان امروز رو شدند.

او که به راستی استاد بصیرت بود.او که به راستی مظلوم بود... و مظلوم هست حتی.اخوی جان تعریف می کردند: (( شهید دیالمه را دعوت کردیم تا در منزلمان سخنرانی کند.اما باورمان نمیشد دعوتمان را قبول کنند.آخر ایشان یکی از رجال دوران بود.تیتر رسانه های وقت بود.اما پذیرفتند و سرزده تشریف آوردند.ما هم که باورمان نمیشد هاج و واج مانده بودیم.وقتی ایشان تشریف آورند به شوخی به ما گفتند : اگر می دانستم این همه طرفدار دارم زودتر می آمدم! برایشان اتاق مناسبی را آماده کردیم.منزل تازه خریده شده مان فرش نداشت.برایشان فرشی آماده کردیم و ایشان روی همان فرش نشستند.

همه (همان 10 – 12 نفری که بودیم ) نشستیم ... دکتر برایمان صحبت کرد.از بصیرت گفت احساس می کردیم رگ های بسته فکری مغزمان یکی یکی باز می شود! برایمان وقت گذاشتند... چه روز خوبی بود. آنهم برای جوانان  17 - 18 ساله ای که حسرت دیدن رئیس مجلس وقت  از راه دور حتی به دلشان مانده بود!!!!!!))

گاهی وقتی به وجود چنین ستاره هایی فکر می کنم بسیار حسرت می خورم که چرا ما از وجود چنین دانشمندانی بی بهره ایم.اما نه... بی بهره نیستیم.

چشم ها را باید شست. آنها همینجا هستند.همین نزدیکی.لطفا بهتر ببینیمشان!

 *****************

 شهید نوشت : شهید دیالمه آنقدر مظلوم است که با اینکه خیابانی در مشهد به نام ایشان است، اما هیچ کسی نمی داند خیابان شهید دیالمه کجاست! حتی دوستان استانداری مان!!! وا اسفا.

 

بیچارگی فرهنگی: اومده تو مغازه خاک های روی شلوارشو می تکونه با لجه میگه : می خوام برای "ملنتایم" ( همون ولنتاین)  برای زنم "چیز" بخرم! چی دارین ارزون باشه! ( اینو بهش میگن تاخر فرهنگی!!!)

 

غر واره : چقدر همه چیز خرابه.همه چیز....اقتصاد.فرهنگ.تولید علم.قیمت سکه.دلار.تخم مرغ.رژ لب.چمیدونم گاز فردار.... اینترنت! ... با این نوناشون....مملکته داریم؟!!

 

از  مجموعه سایت راسخون بخاطر شجاعتشان در بیان واقعیت تشکر میکنم. واقعیتی که امروز " جریان انحرافی" نامیده شد است.!

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مهدی  | 

 33

سبزیم که از نسل بهاران هستیم

پاکیم که از تبار باران هستیم

تکرار خطا دوباره ما را نسزد

ما وارث خون سربداران هستیم

 

همین موضوع را  درکوچه های بغل دستی مطالعه بفرمایید.

 *********

+ این روزها رسانه های امریکایی و صهیونیستی را خوب بررسی کنید!گلاب به روتون، روم به دیوار، مورچه خاک به سر به خودشان ریـ .....!!

++ این روزها غرور ملی تان در چه حال است؟ حالا بگویید ایران قوی تر است یا دشمنانش؟

+++ میلاد با سعادت پیامبر مهربانی را به همه دوستدارانش تبریک عرض می کنم.

 ++++ فردا 22 بهمن است.روز شکست دشمن.روز پیروزی ما.روز نجات میهن... مبارک باد این روز.

 +++++ برای دوستانی که کنکور ارشد دارن آرزوی موفقیت داریم.

+++ ...  از بس به این بلاگفا بی اعتمادم از دو روز زودتر پستمو گذاشتم... حالا ببین کی برام نمایانش می کنه!

+++؟؟++ چه می کنه این استقلال...

+++++++++++ ... دیگه هیچی... خدافز!

 

+ نوشته شده در  بیستم بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مهدی  | 

انتشار خبر پخش تبلیغ بازرگانی موهون شرکت سامسونگ بهانه ای شد تا در این مورد چند خطی قلم بزنم.

چند روز قبل این تیزر تبلیغاتی از یک شبکه تلوزیونی اسرائیلی پخش شد.محتوای این فیلم موهون نه تنها غیر تبلیغاتی بلکه با نیت کاملا سیاسی طراحی و پخش شد.

در این فیلم تلاش شده تا جماعت ایرانی را موجوداتی عقب مانده ، بی ادب و بی شعور تلقی کند.این در حالی است که نوع ساخت این تیزر نه تنها جامعه ایران بلکه جامعه تشیع را هدف گرفته است. پخش این تیزر در شرایط حساس منطقه و جهان و نیز در روزهای جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران می تواند حاوی پیام جیددی از سوی هم پیمانان خاموش اسرائیل باشد.

البته ماهیت ضد ایرانی و ضد اسلامی اسرائیل و هم پیمانانش بر کسی پوشیده نیست.اما مشکل ، وجود موش های چشم بادامی منافق صفتی است که در این بین به گل آلود کردن آب و گرفتن ماهی های فراوان مشغول هستند.کسانی که سالیان سال است به "عشق و حال" در بازار صوتی و تصویری ایران مشغول و البته ، دستی بر بازار  کرانه باختری نیز دارند!

طوری که نه احساسات مذهبی دوستان ایرانی شان به غلیان در بیاید و هم اینکه منافع عزیزان مظلوم اسرائیلی شان تامین شود.انقلاب اسلامی ایران در حالی به فجر سی و سوم خود وارد شد که دستاورد مهم آن به وجود آوردن غرور ملی بود. بدترین روز ممکن برای یک ایرانی زمانی است که به احساسات ، اعتقادات و باورهایش توهین شود.

شرکت سامسونگ با اینکه چندین بار اعلام کرده است: " گه خوردم" !!  اما این برای توهین به ملت ایران کافی نیست.او باید سیلی محکمی از ملت ایران دریافت کند.

چه سیلی از این بهتر که همه ما ایرانیان با غیرت – به دور  از سلایق سیاسی و متحد و هم کلام با هم –  با تحریم کالاهای نامرغوب این شرکت "موزمار" ، او را خوبتر و بهتر با فرهنگ غنی خود آشنا کنیم... موافقید؟

*******

حال گویه : خوشحالم از اینکه در کشوری زندگی می کنم که با تمام تحریم هایی که بر او تحمیل شده اما دست به زانوی خود دارد....این را از سخنان رهبر فرزانه انقلاب حضرت آقای خامنه ای دریافتم.

بعد از سخنان ایشان به این فکر افتادم که اگر در فشار اقتصادی نبودیم الان باید یا بحرین بودیم یا عمان یا اگر خیلی خوشگل بودیم می شدیم عربستان سعودی...

اما امروز ایران هستیم... جمهوری اسلامی ایران...

زنده باد کشورم و خون شهیدانش که تا ابد جاویدان خواهد بود.

 

 

تکنیک واره : این که در متن ادبی گاهی کلمات غیر متعارف و به قول بچه های بالا " فحش" بکار می رود دلیل بر بی ادبی نویسنده نیست.

برای انتقال پیام گاهی باید چاشنی انتقال را بیشتر کرد تا مخاطب از نیت شما به نیکی آگاه شود.

بی ادبی زمانی بی ادبی نامیده می شود که مورد نوشته اش مودب باشد... بی ادبی از این بالاتر که به فرهنگ و دین و ارزش های شما توهین شده است؟ ضمنا گاهی بیان واقعیت آنقدر تلخ است که ما فکر می کنیم بی ادبی است.

مجردها بخوانند :

 عزیزی پرسید : تکلیف ما چیه که همه جهاز زنمون سامسونگه؟ کیو باید تحریم کنیم؟

جواب میدیم خدمتشون : برای حفظ منافع خود وخانواده همه با هم "مادرزن جان" رو تحریم میکنیم!

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مهدی  | 

ادامه از قبل ...

اما هدف چیست؟ هر انسانی دارای دو بعد فردی و اجتماعی است.یعنی فرد در جامعه نقشی دارد که شاید با روحیات اخلاقی اش همخوانی کامل نداشته باشد.بعبارت دیگر باید بسیاری از هنجارها را بپذیرد حتی اگر باب میلش نباشد.اینجاست که قانون مداری پدید می آید و همه افراد آن جامعه زیر سایه قانون مندی سعادتمند هستند.اما یکی از راه های قانون مندی مشخص کردن نقشه راه در جامعه است.اگر دیگران بدانند مسیر راهپیمایی شما چیست بهتر می توانند روابط خود را با شما تنظیم کنند.

زمانی که یک حرکت اجتماعی(کوچه ها) هدفش را به صراحت اعلام کند یعنی راه خود را برای دیگران روشن می کند.پس خیلی هایی که تا امروز فکر می کردند این حرکت اجتماعی با آنان همسو بوده به اشتباه خود پی می برند و خیلی هایی هم که تا امروز نمی دانستند راه کوچه ها با آنان همسو است ، به سرعت به این جریان می پیوندند.به بیان دیگر آن جریان اجتماعی بخصوص در پالایش افکار و اندیشه های پیروان خود موفق است.

پس روشن شدن راه(هدف) می تواند کمک موثری برای پیمودن راهی باشد که "کوچه ها" در آن پیمایش می کند.بعبارت دیگر فرد زمانی نقش خود در جامعه را انتخاب می کند که اطلاع درستی از حرکت ها و جریان های اجتماعی پیرامونش داشته باشد.حتما شما هم معتقدید که جریان بی هدف شاید مدتی استمرار داشته باشد ، اما مطمئنا به شکست می انجامد.

اصلا فطرت انسان علت جو است.علت جویی دلیل خوبی برای تبیین و تعریف هدف است

اما انسان دو بعد فردی و اجتماعی دارد.اهداف فردی کاملا شخصی است.اما اهداف اجتماعی هر فرد بسته به فعالیت اجتماعی اوست.انسان نمی تواند بدون هدف در جماعتی فعالیت کند.ممکن است حدس بزند که هدف آن گروه بخصوص ، مطابق دیدگاه ها و نظرات او باشد.اما در واقع چنین نبوده و فرد دچار سرخوردگی اجتماعی شود.

چه بهتر است که خود جریانات اجتماعی خود را واضح و شفاف عرضه کنند و به عرضه ها و افکار خود نیز معتقد باشند و این روحیه راستگویی و شفاف سازی را به دیگر جریانات فرهنگی و اجتماعی نیز تسری دهند.... این یعنی هدف دار کردن فعالیت خود و هدایت اندیشه و افکار مخاطب در جهت رسیدن به اهداف جمعی.

لازم است تا پس از شفاف سازی و روشن نمودن اهداف خود ، به دقت و با تلاش ،بریا رسیدن به اهداف خود تلاش کند که اگر خلاف این امر ثابت شود جامعه را دچار پارادوکس هویتی کرده است.

 **********

سوگواره : سالروز شهادت حضرت عسکری علیه السلام را تسلیت عرض می کنم

حال واره: پیشاپیش فرا رسیدن عید الزهرا – غدیر دوم – را به خدمت شما ولایتمداران عاقل، تبریک و تهنیت عرض می کنم. حسابی شاد باشید.اینجا را هم بخوانید بدک نیست.

 

هم آیش : کوچه ها در هفته آینده پست مشترک خواهد داشت.از امروز دهه فجر آغاز شده است.به نمایندگی از رئیس جان از اعضای محترم سرویس اجتماعی دعوت می کنم تا موضوعات پیشنهادی خود را در اسرع وقت به اینجانب پیغوم نمایند.تشکرجات!

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مهدی  | 

32

چند صباحی است جمعی جمع شده اند و جمعیت شان را نامیده اند کوچه پس کوچه های کاغذی.حالا چرا... خدا می داند! از شما چه پنهون به ما هم نگفته اند! اما مجالی شد تا دوباره به کند و کاو – و نه فقط غر غر کردن – در مورد اون بپردازیم.یادم میاد اولین باری که قرار بود کوچه نشین این جماعت بشم ، سوالی تو ذهنم بود که این جماعت میخواد چی بگه؟حرف حسابش چیه؟ خوب کار برام جالب بود.دو هفته چار نفر دور هم جمع میشن و در مورد یک موضوع قلم می زنند.شاید سبک نویی در حوزه وبلاگ نویسی فرهنگی بود.... خوب... با بعضی اعضایش صحبت کردیم..با اینکه هنوز برایم هدف مشخص نبود اما نویسنده کوچه ها شدیم.به همین سادگی.

امروز شاید بیش از یک سال است که هنوز نمی دانم هدف کوچه ها چیست؟ می نویسیم که چه بشود؟ نه هدف اقتصادی نه سیاسی نه فرهنگی...گاهی برق می گیرتمان که : مرامنامه و آیین نامه و چنین و چنان... اما تاریخ مصرفش فردای همان روز است.روز از نو روزی از نو...

البته فعالیت هایمان به این ختم نشد.چند ویژه نامه.چند حرکت انقلابی بدون استمرار دیگر و ... آخرش همین یک جمعه در میان.حقیقت امر این که همه ما "کم کار" می زنیم.تنبل شدیم آیا؟دوماد شدیم؟ نمی دانم...شایدم عروس شده باشیم و فرصت "آقا داری" وقت از کف مان بریده!اما اینها همه بهانه ای است برای نه کار نکردن.بلکه هدف مشخص نیست.وقتی هدف نبود برنامه ریزی غیر ممکن است.وقتی برنامه نداشتی کاری از پیش نخواهی برد.وقتی کاری از پیش نبردی پس وجودت را چه فایده است؟ همان نباشی بهتر!

به این فکر می کردم که چرا بعضی های می آیند و بعد از مدتی – که معمولا همراه با خون جگر خوردن است – عطایش را به لقایش می بخشند و ندای آزادیبخش "مهرم حلال و جونم آزاد" سر می دهند؟ چرا بعضی ها هم با اینکه می دانم حالشان از حال کوچه ها خوب نیست، اما منظم و سر وقت برای کوچه ها قلم می زنند؟مگر اینکه یا عروسی باشند یا داماد از دوستانشان باشد!(مدیونین فک کنین منظورم خودم بودا...)

اما نظر بنده – بعنوان تپل ترین و کوچکترین(از حیث ورزشکاری)عضو این سرا- این است که باید درهای ورودی کوچه ها را به روی اندیشه های ناب اعضایش باز نمود.این که تولید فکر در انحصار شورای مرکزی باشد نوعی استبداد فرهنگی را به بار می آورد.استبداد فرهنگی خشن نیست! اتفاقا خیلی هم شیرینه.اینکه هرچه شما می گویی همان باشد خیلی لذتبخش است.شاید همین لحظه خیلی سگرمه هایشان را در هم ببندند که : ای فلان فلان شده! ما کی درهای رحمت کوچه ها را به روی اندیشه ها بستیم؟ اندیشه ها خودشان سرگرم "یللی تللی" خود هستند.به ما چه خووووو! (خوب راست می گویند طفلکی ها. شما که داعیه آزادی دارید آیا کاری هم کرده اید؟)

و نکته کوچکی که این وسط ول می گردد این است که اگر درهای ورودی را "چارطاق" باز کرد ، شاید بی نظمی و تضارب شدید در اندیشه ها بوجود بیاید که این خود موجب به بیراهه رفتن این جماعت است.شاید ما وبلاگ نویسان ایرانی قدرت هضم این تضارب شدید را نداشته باشیم و "کل امورنا " به " زدم، زدی، دعوا شد " ختم شود!

اما این روزها خیلی طلبه یک حرکت نه پر سروصدا، بلکه آرام و استوار هستم.از قبلا هم به دوستان عزیز عرضیده بودم که : "یک ده آباد به از صد شهر خراب"... ما همین ده یک جمعه در میان مان را آباد کنیم به است از صدهزار نشریه و ویجه نامه و مانند آن.گرچه همه شان خوب و شایسته است.اما بقول آ سید مصطفی مون :  گاماس گاماس!!!(یکی بگه گاماس گاماس رو این پسر از کجا آورده؟)

حقیقتا بقیه کارهامون بسیار منظم شده.با اینکه همه سر تو لاک خودشون دارن و فقط دو  سه نفری – بلکم کمتر – دارن خوب فعالیت می کنن.

آی شورای مرکزی که بیش از نیمی تان یا گرفتارید یا دوست دارید گرفتار باشید. جون "یوسف" که معلوم نیس کجاس و داره چیکار می کنه بیایین یه هم اندیشی بزاریم اسمشم بزاریم " یادواره وداع خاموش یوسف" و توش در مورد به انجام رسوندن یک کار ( فقط یک کار) تصمیم بگیریم.همین نشونه – که خارجکیا بش میگن لوگو- کوچه ها (پست های یک هفته در میان)رو خوب زنده کنیم.طوری که برای بقای ما همین یک کار کفایت کنه... بقیه "زلم زیمبو ها"مونم پیش کش خودمان!... ها؟ نظرتون چیه؟(اگه رئیس جان باز نیاد دعوامون کنه که : چرا بی هماهنگی ملتو می شورونی؟!!)

پس قوربونش بیایید همین امروز فکرهای یخ بسته مان را بکار بیندازیم و در مورد یک جمعه در میان هایمان خوب برنامه ریزی کنیم...(ببینم چند نفر از یخبندان اول نجات پیدا میکنند!!)... آستین ها – و اگر اسلام اجازه تان می دهد پاچه ها – یتان را بالا بزنید... ها باریک الله... بسم الله بگو...

 *********

 همین موضوع را در کوچه های بغلی  بخوانید...

پی نوشت :  بعد این همه روضه خوندن ،پی نوشت نوشتنمونم نوبره والا.

سبک واره : در این پست سبک جدیدی آمیخته از قلم رسمی و واژه وار(محاوره ای) را امتحان کردم.نظرتون چیه؟

یادواره نوشت : چون می دانم جنبه شوخی دارد سربسرش گذاشتم!کجایی پسرجان؟

ترنسلیشین نوشت : چند کلمه ناب آوردم از چهار گوشه کشورمان.معنی کردنش با خودتان!

 

بقیه اش باشد برای پست بعد!

 

 

+ نوشته شده در  هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مهدی  | 

مطالب قدیمی‌تر