هرچه فکر کردم که کدامش را قلم بزنم به نتیجه ای مشخص نرسیدم.

سیاسی اش را ... اعتقادی اش را... اجتماعی اش را... رسانه ای اش را...

محرم یعنی همه واقعیت های مظلومانه تاریخ.

محرم برایم خاطره است.یاد سالهای قبل افتادم... هیئت بی نامی در مشهد که صبح ها مراسم داشت و مرحوم انصاری یکی از ذاکرینش بود... خدایش رحمت کند.... یا آن عدس پلویی که چند شب پشت سرم نصیب راضیه خانم نشد... یا آن آبگوشتی که تا ساعتها بین عزاداران توزیع میشد و تمام نشد که نشد...

و صوت حاج محمود که با صدای خسته اش اینطور میگوید: " بین من تو فاصله است... روحم عقب قافله است... غربت تو آسمونه ومهتاب دیگه بی حوصله است.../ و من عاشق اشعار این نوای اویم.

راستی این شب ها اگر به خودتان آمدید ما را هم یادتان بماند...

یادش بخیر از نوشته های قدیم مان است

خدا نکند کسی در حسرت کرلا بماند و ...

 

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت   توسط مهدی  |