راضیه: بابایی توافق یعنی چی؟
من: توافق یعنی من و شما با هم تو یه موضوعی هم نظر باشیم.مثلا من پیشنهاد بدم: بریم پارک ؟
و شما هم قبول کنی.این یعنی توافق.
راضیه: اگه شما بگی: نه نمیریم پارک یعنی چی؟
من: یعنی توافق نکردیم بریم پارک.
راضیه: خوب ! حالا بگین وقتی توافق میکنیم بعدش می تونیم توافق نکنیم؟!
من
: منظورت اینه که بعدش بزنی زیرش؟
راضیه: نع! یعنی مثلا من بیشتر فکر کنم به این نتیجه برسم که توافق بدردم نمیخوره!
من: بیشتر توضیح بده متوجه نشدم![]()
راضیه: یعنی شما مثلا میگی پیاده بریم میوه بخریم خوب؟ بعد من میگم اگه برام بستنی می خری میام.بعد بیام بستنی بخری برام بعد من بگم نه دیگه نمیا خسته شدم!! میشه اینطوری؟
من
: این همون بزنی زیرشه دیگه.یعنی قول بدی و عمل نکنی.ت
وافق یعنی با هم قول و قرار میزاریم که کاری رو با هم انجام بدیم...
راضیه
: پس من برم حساب مرضیه رو برسم!
من : وا !!؟ چرا؟
راضیه : آخه دیروز تو مدرسه من باهاش توافق کردم میوه شو بده من بخورم بعد خودش یواشکی خورده بود!
من: اون کاری که تو کردی توافق نبوده.اون زورگویی بوده.
راضیه: نخیرم! زورگو مرضیه است که میوه شو بهم نداده بخورم!... آی مرضیه خانم زورگو کجایی؟ توافق بهم زن کجایی؟...
من: توافق بهم زن؟![]()
![]()
( ماجرای مذاکره من و بچه ها را نیز اینجا بخوانید )
پی نوشت:
قدیمی ها می گفتند : جوجه رو باید آخر پاییز شمرد!
بالاخره به یک توافق اولیه با زورگویان قلدر رسیدیم.به نوبه خودم از فرزندان انقلاب تشکر می کنم.
دیپلماسی یعنی این.لطفا کمی سیاستمدار باشیم!