مرضیه: باباجون! چرا مامان ما رو مجبور می کنه تو کارای خونه بهش کمک کنیم؟

من : شما باید خودتون پیش قدم بشین تو کارا به مامان کمک کنین.نه اینکه مجبورتون کنن!

مرضیه: خوب بله! ولی وقتایی مامان کمک می خواد که من حوصله ندارم یا کار مهمتری دارم! اصلا برای چی باید کار کنیم تو خونه؟

من: ببین دخترم فردا که بزرگ شدی و روم به دیوار ازدواج کردی باید بلد باشی خانه داری کنی.وگرنه باید هر وعده غذای سوخته و ته گرفته بدی بنده خدا بخوره و تو خونه هم از کثیفی انواع جک جانور رژه برن!!

مرضیه: بعد از اینکه دکتر شدم دیگه؟

من : بله ... خانم دکتر بشی ولی بلد نباشی غذا بپزی خوبه آیا؟

مرضیه  : اینکه کاری نداره...خوب میرم مجله آشپزی می خرم از روش غذاهای خوشمزه درست می کنم.چرا از الان آشپزی کنم دستم بسوزه خدای نکرده!

من  : عجب... ! اگه آقاتون یه غذایی از شما خواست که جدید بود و دستور پختش تو مجله آشپزی نبود چی؟

مرضیه: به مامان میگم برام درست کنه بعد به آقامون میگفتم خودم درست کردم!

راضیه در حالی که در آشپزخانه مشغول آب کشیدن ظروف غذاست داد می زند:

بابایی ! این مرضیه هم دروغ میگه به آقاشون هم الان داره الکی سوال می کنه وقت تلف کنه نیاد به من کمک کنه!.... باشه مرضیه خانم من میدونم و تو!!!

من: در عوض شما خونه داری یاد میگیری مرضیه نه.

 

راضیه( با تغییر 180 درجه ای موضع دیپلماتیک خودش):  نمیخوام! خوب منم میرم به مامان میگم برام غذای خوشمزه درست کنه منم کارتونمو ببینم! مرضیه متشکرم از این پیشنهادی که دادی!

من :  واقعن که...!! آدم نمی دونه با ائتلاف شما دوتا چیکار کنه...

راضیه: ائتلاف یعنی چی بابایی؟...

 

 

 

پی نوشت:

- یکی از دوستان مجرد مون پیامک داده بهم: یه دختر فوق لیسانس به بالا با چهره فتو ژنیک نه خیلی ضایع و تک دخترشاغل بخش خصوصی با درآمد بالا ترجیحا وضع مالی ابوی محترم خوب سراغ ندارید برای نامزدی و ازدواج؟؟؟

- این برای چندمین باره که میگم : " به جهنم"... چیکار کنم از سرم بیفته؟

- مشهد بودم.جاتون خالی... بسیار لذت بخشه وقتی یک روزه قراره بری زیارت!

حجم بالای برنامه ها و لذت زیارت...

 

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور ۱۳۹۳ساعت   توسط مهدی  |