وقتی پای صحبت از شما به میان می آید زبان هرچقدر هم که استاد سخن باشد ، باز به تپق می افتد و یارای همنوایی با مدح شما نیست.

دنیای ادب را که می نگاهم ، ردپای عرض ارادت چاکران بیشماری را می بینم که بی پرده و کم تعارف ، از شما و خوبی هایتان می گویند.از مهربانی های تان.از لبخند مهری که بر چهره یکان یکان دوست داران تان ارزانی دارید.

وقتی این بیت شعر نغز آن شیرپاک خورده که : " صبح علی الطلوع گدا از حرم گذشت/نزدیک ظهر بود که عالیجناب شد "  را برای هزار و چندمین بار مرور می کنم ، به ناگاه یاد مهربانی های بی حد شما در مورد من حقیر و کمتر از هیچ می افتم.

همین منی که کم مانده ام به سقف و ادعایم، گوش تمام جنبندگان اطرافم را کر کرده است.

آقای خوبم ! می دانم که می دانید که به علت کوتاهی و تنبلی مان ، زیاد آبرویتان را برده ایم.به مدد پر رویی مان زیاد از حد، شما را واسطه قرار داده ایم.بیشتر از قد و قواره مان شما را در تنگنای غیرتی- اخلاقی قرار داده ایم.همان موضوع در و دیوار را می گویم...

آقای مهربان ! من و خانواده ام خودمان و هرچه داریم را مدیون مهربانی شما هستیم و آنقدر حالمان از خودمان بد است که نه معرفتش را داریم نه جرات خطاب کردن شما را...

آنقدر گفتیم و بد قول بودیم که دیگر پای مان یارای قدم به سمت شما را ندارد.اما آقای خوبم...

امید من به دعای خیری است که در حق دوست دارانتان می کنید و با همه ی بدبختی و بدقولی و بد رفتاری مان ، اما باز شمایید که مهربانترینید.مهربانتر از خودمان حتی.

یادم می آید آن روزی را که قصد کردم از باب الجواد قدم به حرمتان بگذارم و زیر لب این شعر را زمزمه می کردم که : " باب الجواد راه ورودی به قلب تو است / حاجت رواست هر که از این راه می رود "  و آن پیرمرد بانمک شیرازی که همنوا با من می خواند : " کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد / بدون واسطه دم از احد نخواهد زد / گدای کوی رضا شو که این امام رئوف... " و من هم با صدای خسته ام با او همصدا شدم که : " به سینه احدی دست رد نخواهد زد..."

ای امام عزیز نمی خواهم تو را قسم بدهم به چیزی که دلت را می لرزاند .اما به شما التماس می کنم سفارش ما بدها را نزد بزرگ معبود هستی بخش بفرما که در این وانفسای دنیا ،  ما و خانواده ما را از گزند شیاطین محفوظ بدارد و به سلامت به عاقبت کار رساند.

همین!

 

 

میلادیه:

یکی از دوستان تلفن کرد و خبر داد دیشب خوابی دیده که من و او با خودروی لوکسی – که اسمش را نگویم بهتر است!! – مسافر کربلا بوده ایم... رویایش هم شرین است.

سالروز میلاد مسعود و فرخنده سلطان سریر ارتضی حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را به همه ی همه ی انسان های شیفته تبریک و تهنیت عرض می کنم.

یادش بخیر... پارسال برایشان دلنوشته تقدیم کردیم و امضا دادیم و شاد بودیم و ... امسال هیچ!

" می نگاهم" شکلی جدید از بیان فعل بود که جدیدا اختراعش کرده ایم... کپی رایتش آزاد!

همین!

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت   توسط مهدی  |